![]() |
![]() |
|
| پیدا شدم،پیدای نا پیدا شدم .شیدا شدم. من او بدم من او شدم.با او بدم بی او شدم.از عشق او چون او شدم. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم خرداد 1387ساعت 2:14 قبل از ظهر توسط مهرداد |
|
|
متن کامل Welcome to Detroit_Eminem در ادامه مطلب. ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 8:11 قبل از ظهر توسط مهرداد |
|
|
متن کاملAdelante از Sash در ادامه مطلب.(به دو زبان) ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 4:15 قبل از ظهر توسط مهرداد |
|
|
ضمن مطالعه سعی کنید همچون صیادی چیره دست به صید افکار خوب بروید و افکار پوسیده را یک سره دور اندازید.
عادت،دستان ما را هوشمند تر و هوش مارا بی دست و پا تر می سازد.
فردریش نیچه |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 4:4 قبل از ظهر توسط مهرداد |
|
|
می بینید که یک شمع کوچک شعله های خود را تا کجا می گستراند،بنابر این رفتار مناسبی را در دنیا منعکس کنید .
درسینه ی خود شراره ای آسمانی دارم که نامش وجدان است. ویلیام شکسپیر
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 4:2 قبل از ظهر توسط مهرداد |
|
|
ذره ای اینم دگر بار آنم لحظه ای ابرم سپس بارانم لحظه ای تندر پس طغیانم لحظه ای صبرم سپس عصیانم من ز کیش مهرم و فرزندش من ز رنگ عشقم و در بندش شهر من دل است و کویش آفتاب چشم من سنگین و قلبم بی تاب
(دل من غمگین است،گوشه ای گم شده است/دل من بازیچه ی دست تبسم شده است) شعر از مهرداد ضمیری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 3:53 قبل از ظهر توسط مهرداد |
|
|
کفش هایم کو؟ چه کسی بود صدا زد سهراب؟ آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ. مادرم در خواب است. و منوچهر و پروانه و شاید همه ی مردم شهر. شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد. و نسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد. بوی هجرت می آید. بالش من پر آواز پر چلچله هاست. صبح خواهد شد. و به این کاسه ی آب،آسمان هجرت خواهد کرد. باید امشب بروم. سهراب سپهری |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 3:51 قبل از ظهر توسط مهرداد |
|
|
به کجا چنین شتابان؟ گون از نسیم پرسید
دل من گرفته زینجا ، هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟ همه آرزویم اما چه کنم که بسته پایم ، به کجا چنین شتابان؟ به هر آن کجا که باشد بجز این سرا سرایم سفرت به خیر اما ، تو و دوستی خدا را چو از این کویر وحشت به سلامتی گذشتی به شکوفه ها به باران برسان سلام ما را |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 3:39 قبل از ظهر توسط مهرداد |
|
|
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود/ وین راز سر به مهر به عالم سمر شود حافظ |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387ساعت 3:34 قبل از ظهر توسط مهرداد |
|
|
Nothing Else Matters ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نوزدهم خرداد 1387ساعت 3:40 قبل از ظهر توسط مهرداد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
My name is Mehrdad(70\07\07),living in Andishe.I love Guitar and Guitarists!And I love Love and Lovers.Thank u when u come to this weblog you make me so glad.Remember me
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفائل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ... |
| پیوندهای روزانه |
|
طراح لوگو ایمیل آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|