![]() |
![]() |
|
| پیدا شدم،پیدای نا پیدا شدم .شیدا شدم. من او بدم من او شدم.با او بدم بی او شدم.از عشق او چون او شدم. |
|
من از دل چرایی نجستم تو هم هیچ بارم نکردی تو آدم حسابم نکردی نکردی تو هم باقالی بارم نکردی خراج ملک ری آباد می کردم ز زلفانت دلبر و معشوق آرام وطن بل عجب ژنهای افغانت نیمه شب آوا و افغانت نازنین بهره صداقت، نازنین بهره صداقت من از دل چرایی نجستم نجستم نجستم تو هم هیچ هیچ هیچ بارم نکردی نکردی نکردی !!! تو آدم حسابم نکردی نکردی تو هم باقالی بارم نکردی من ز میخانه پران میشوم من ز کاشانه فران میشوم من ز جانانه نالان میشوم من ز بیگانه، من ز بیگانه، من ز بیگانه، من زبیگانه من از دل چرایی نجستم نجستم تو هم هیچ هیچ هیچ بارم نکردی نکردی !!! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 5:17 بعد از ظهر توسط مهرداد |
|
|
دختران روستا به شهر فکر می کنند و دختران شهر در آرزوی شهر میمیرند. مردان کوچک به آسایش مردان بزرگ فکر می کنند و مردان بزرگ در آرزوی آرامش مردان کوچک می میرند. پروردگارا ! کدامین پل در کجای جهان شکسته است که هیچکس به خانه اش نمی رسد؟
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم آذر 1387ساعت 1:38 بعد از ظهر توسط مهرداد |
|
|
Asturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias MalaguenaAsturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias MalaguenaAsturias Malaguena Asturias Malaguena Asturias Malaguena |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 3:36 قبل از ظهر توسط مهرداد |
|
|
آه اگر روزي نگاه تو آه اگر دستان خوب تو قلعه تنهايي ما را آه اگر روزي صدای تو آه اگر ديروز برگردد قلعه تنهايي ما را |
|
+ نوشته شده در
جمعه یکم آذر 1387ساعت 1:30 قبل از ظهر توسط مهرداد |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
My name is Mehrdad(70\07\07),living in Andishe.I love Guitar and Guitarists!And I love Love and Lovers.Thank u when u come to this weblog you make me so glad.Remember me
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفائل می زنم حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم ... |
| پیوندهای روزانه |
|
طراح لوگو ایمیل آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 |
|
RSS
|